خواجه محمد پارسا
مقدمة 30
شرح فصوص الحكم
« . . . پس اطلاع حق بر ملتمسات اعيان به زبان استعداد - كه ما را از بهر هر چه مظهر و مظهر آنيم به ظهور رسان ، و قبول حق آن ملتمسات - را » سمع « خوانند » . كه براى بيان اسم سميعى حق ، به بيان زبان استعداد اعيان و براى اينكه اين اصطلاح « زبان استعداد » در ذهن خواننده گنگ جلوه ننمايد ، جملهء توضيحى را در حشو جملهء اصلى قرار مىدهد . ب ) حذف بدون قرينه ، مثال : « منزهى كه سبحات انوار تنزيهش اجنحهء طايران افهام و اوهام ذوى العقول سوخته ، مقدسى كه صولت كمال تقديسش بصاير كروبيان از ملاحظهء آثار جمالش بر - دوخته . . . » ( ص 2 ) « حظَّ علماى ظاهر تحصيل جنّات و درجات ، و مقصود علماى باللَّه فناى في الله و بقاى باللَّه » ( ص 20 ) ج ) حذف با قرينه ، مثال : « بر عاصيان عفو بود ، بر مطيعان تحصيل درجات ، بر عارفان لقا و علوم و معارف ، بر محققان تعاقب تجليّات اسماء و صفات ، بر اكمل دوام تجليّات ذاتى » . ( ص 16 ) « . . . و تخصيص حكمت الهيت به كلمهء آدميت از آن جهت بود كه آدم خليفه الله است و جامع جميع مراتب » ( ص 21 ) د ) جدا آوردن ( انفكاك ) مضاف و مضاف اليه با حرف رابطه و آوردن « را » به جاى حرف اضافه ، مثال : « بدان كه جود صفتى است ذاتى مر جواد را . . . و كرم صفتى است كريم را . . . » ( ص 16 ) ه ) آوردن متمم جمله فعلى و اسمى بعد از فعل و حرف اسناد ، مثال : « اما حالى چنانچه خود به خود در ذات خود متجلى شد به فيض اقدس اولى و ظهور نور أزلي به مقتضاى تجليات . . . » ( ص 12 ) « . . . پس حكمت كه شامل علم و عمل بود ، اتمّ و أبلغ باشد از علم و معرفت . . . » ( ص 14 ) « . . . و همت توجه قلب است به جميع قواى روحانى . . . » ( ص 15 )